نقاشی کشیدن محمد
محمد سبحان در حال کشیدن نقاشی بود که مجتبی مزاحمش میشد بعد محمد گفت مجتبی تعادل منو بهم میزنی نمیتونم نقاشی بکشم . محمد سبحان همش منو میبوسید خسته شدم گفتم نکن دیگه محمد . بعد گفت آخه پسرتون اذیت که نمیکنه شمارو داره میبوسه شما را . سوار ماشین بودیم یه دفعه محمد یه سوال میپرسه میگه مامان اگه مادربزرگ الان بچه تو شکمشون باشه اون وقت دنیا بیاد میخاد چی کار کنه آخه مامانی اصلا اسباب بازی نداره .






